|
اولين قسمت مجموعه كارآگاهان پخش شد. مشاهده تفاوت بازي مهدي هاشمي در نقش اول اين سريال با نقش اول سريال روزگار قريب، از يك طرف و ميزان جذابيت و ارزش پوآرو كه يك سريال تكراري است با اين سريال پرهيمنه ايراني باعث شد اين چند سطر را سياه كنم.
مجموعه كارآگاهان همه آنچه را كه رقباي قويترش يعني: روياي شيرين (ساخته شده توسط اسپانسر)، سرنوشت، شهريار و... دارند در خود دارد. شخصيتهايي تصنعي و مريخي، داستاني كسل كننده و بي معنا، دكوپاژي عجولانه و سهل انگارانه، ديالوگهاي پرت و پلا و... همه در راستاي دو هدف مهم،يعني خرد كردن اعصاب مخاطب و مسخره كردن مديران رسانه ملي رقابت مي كنند. البته در اين ميان هر يك مزيتهايي نسبت به ديگري دارد. كمال تبريزي، مثل هميشه باادعاهايي كه گوش فلك را پر مي كند، فرهنگ ايراني را مسخره مي كند؛ روياي شيرين كارنابلدي شديد خود را در پشت سخنان اروتيك و وقيح مخفي مي كند و سرنوشت اميدوار است با چند بازيگر معتبر تا حدي خود را قابل تحمل جلوه گر سازد. پوآرو يا اكثر سريالهاي تكراري و غير تكراري خارجي كه اين روزها از تلويزيون پخش مي شود دو مساله را به خوبي نشان مي دهد: نخست اينكه سازنده به مخاطب عميقاً احترام مي گذارد و تمام تلاشش را براي ساخت يك اثر قوي و جذاب بكار مي گيرد. دوم اينكه به فرهنگ كشور توليد كننده خود، احترام مي گذارد و به هيچ وجه مخاطب را با نقض اخلاقيات آن كشور آزار نمي دهد تا بعداً مديران رسانه هاي آن كشورها مجبور شوند معذرت خواهي كنند يا حتي بدتر، بگويند كه اينها حقايق جامعه است ديگه! روزگار قريب شرط اول را تا حدي برآورده كرده است. مردم پاي تلويزيون مي نشينند و سريال را تماشا مي كنند و احساس مي كنند با آدمهاي ايراني ملموسي مواجه هستند و از همه مهمتر احساس اعصاب خردي نمي كنند. از اين حيث بايد به كارگردان مرحبا گفت. ولي شرط دوم را كيانوش خان فراموش كرده است و آن عبارتست از احترام به فرهنگ ايراني. سريال از هر فرصتي براي تحقير فرهنگ سنتي و ترويج فرنگي مآبي و تحسين پهلوي در برابر قاجار استفاده مي كند. بيشك نسل جديد با اين نوع محصولات روز افزون كه هيچ نقد جدي و خاصي به عصر پهلوي در خود ندارد، محق هستند سوال كنند كه چرا انقلاب كرديد و آن حكومت متجدد را برانداختيد؟ راستش هر چی
با خودم کلنجار رفتم تا در مورد «علی سنتوری» که دیرهنگام دستم رسید، یک مطلب شسته
رفته بنویسم، نشد که نشد! گاهی این کارگردانان وطنی ، شاهکارهایی تو چاه می
اندازند که صد تا متنقد هم... چه رسد به ما! به هر حال به نظر می رسد راه فروش محصولات
را خوب یاد گرفته اند: چند تا چیز بگذاریم توش که مخالفت ارشاد و ... را دنبال
داشته باشه و بعدش یک جو رسانه ای سنگین و بعد هم فروش داره خوب! حالا چه رسمی چه
غیر رسمی! بویژه که این روزها کلاس در تبری جستن از دستگاه فرهنگ و ارشاده! بگذریم... این
کار مهرجویی تفاوت جوهری با بقیه کارهای اون نداره ولی اتفاقات جدیدی در اون رخ
داده. اول بگیم چرا فرقی نداره؛ چون اصل همیشگی روشنفکری در آن رعایت شده: نقشهای
اصلی، فرشتگانی هستند از طبقه نخبگان؛ و مردم یعنی جنوب شهریهایی که در داستانها
هم به زحمت می شه پیداشون کرد، مثل همیشه مشمئزکننده، غیر قابل تحمل و بی شعور
(مثلاً سکانسهای مهمانی عروسی یا سکانسهای دوستی علی با معتادان) همچنین با خیلی
از کارهای قبلی داریوش که در آن حقد و کینه به سنت جایی خودش را نمایش می ده از
جمله در فحاشیهای سیاسی، فرقی نداشت. حالا بگیم
فرقش با بقیه کارهاش چیه. کارهای قبلی (بویژه بعد از انقلاب) از شدت تصنع قابل
تحمل نبودند و اینکار از شدت تصنع به علاوه فراموش کردن ابتدایی ترین اصول
کارگردانی. (که حوصله توضیح دادنشون را ندارم، ببخشید!) بله در مورد استاد
مهرجویی صحبت می کنیم! ابتدایی ترین اصول فیلمنامه یا کارگردانی فراموش شده. می
دونید چرا؟ نگاهی به اطراف بیندازید و فیلمهایی را که در گیشه موفق است نگاه کنید.
کدام لایق عنوان فیلم است؟ آتش بس؟ اخراجیها؟... بله گیشا در ایران قوانین مریضی
پیدا کرده، چون سینما مریض است. روش پخت فیلم راحته: بازیگر بریز! هر چی بیشتر
بهتر! رادان، گلشیفته، رایگان، پورشیرازی حتی اگر چند صحنه باشه. مهم نیست که هیچ
قاعده ای را رعایت نکردی، فقط یه جُنگ بساز (مثل اخراجیها) یا نه یه کلیپ بساز با
یه خواننده پر حرف و حدیث، بعد وسطِ کلیپ چند تا سوپر استار بیار (بهرام خوبه چون
پز روشنفکری داره، گلی هم که عالیه! اِندِ بروزِ احساسات!) به سوپراستار ها بگو
بزنند به سیمِ آخر! بقیه بازیگرها هم که به عشق استاد می یان! حالا مونتاژ کن بره پی
کارش! گور پدر هر چی تماشاچی چیز نفهم! مگه قراره تماشاچی بیاد سینما؟ وسط ناهار و
شام یه نگاهی به مونیتور می کنند! هر چی هم می خوای فحش به این و اون بذار لاش تا
پزِ روشنفکریت فراموش نشه! خانمهای خانه دار، فیلم شما آماده شد: بفرمایید!
|
|