|
مرد هزار چهره
را امسال خیلیها دیدند... فرار نکنید! قصد
نقدش را ندارم! اِ، مگه بچه شدید؟! می
دونید نکته خاصی نداشت که بخواهیم نقدش کنیم. همون سبک و سیاق همیشگی، یه طرحه
جذاب اولیه، شروع خوب، ادامه با دست انداز، پایان افتضاح! مهران از وقتی با تیم
روشنفکرمآب قاسم خانی (از زمان مجموعه شبهای برره) آشنا شد، مراحل جدیدی را در کارش تجربه کرد. البته اگه تا صد
سال دیگه هم کار کنه، سریال ساز یا فیلمساز ازش در نمی یاد. مهران جُنگ سازه. به
همین هم بسنده کرده. خوبه. بویژه که خیلی هم حرف نمی زند و ادعا نمی کند. اما از حق
نگذریم این سری چند تا خوبی داشت. اول اینکه در حد سیاه مشق، چند تا کار فنی در
تدوین و کارگردانی داشت. دوم اینکه در غیاب ستاره های همیشگی (رضویان، شفیعی جم)،
زحمت کشید و بازیگر ریخت تو کار تا کمی جذابیت را بالا ببره. سوم اینکه علیرغم
همون تیم کرمدار نویسندگی، زیاد تیکه بارمون نکرد و پاش را از گلیمش درازتر نکرد.
چیزهایی هم که در مورد پیامکها بهش نسبت می دهند، ربطی به کار او ندارد، شک نکنید.
اما به هر حال
مهران تا مشکل همیشگی خودش را حل نکند، از این فراتر نمی رود. مشکلی که اجازه نمی
دهد او کارگردانی کند، فیلمنامه بنویسد، و مردم از اول تا آخر کارش را راحت
ببینند. مازوخیسم. نه اشتباه نکردید. جذابیت آثار مدیری در مازوخیسم آن است. شما
باید از آزرده و نابود شدن شخصیتی که با وی همذات پنداری می کنید، لذت ببرید. این
بجای اینکه مردم را سرحال کند، بیشتر اعصاب خرد می کند (هرچند کمی هم بخندند) حال
این شخص چه مرد هزار چهره، یا خان بازنشسته مظفر یا پسرش باشد یا فرهاد یا کیانوش
و... . مهران باید برای این بیماری آثارش فکری کند. امیدوارم! راستش هر چی
با خودم کلنجار رفتم تا در مورد «علی سنتوری» که دیرهنگام دستم رسید، یک مطلب شسته
رفته بنویسم، نشد که نشد! گاهی این کارگردانان وطنی ، شاهکارهایی تو چاه می
اندازند که صد تا متنقد هم... چه رسد به ما! به هر حال به نظر می رسد راه فروش محصولات
را خوب یاد گرفته اند: چند تا چیز بگذاریم توش که مخالفت ارشاد و ... را دنبال
داشته باشه و بعدش یک جو رسانه ای سنگین و بعد هم فروش داره خوب! حالا چه رسمی چه
غیر رسمی! بویژه که این روزها کلاس در تبری جستن از دستگاه فرهنگ و ارشاده! بگذریم... این
کار مهرجویی تفاوت جوهری با بقیه کارهای اون نداره ولی اتفاقات جدیدی در اون رخ
داده. اول بگیم چرا فرقی نداره؛ چون اصل همیشگی روشنفکری در آن رعایت شده: نقشهای
اصلی، فرشتگانی هستند از طبقه نخبگان؛ و مردم یعنی جنوب شهریهایی که در داستانها
هم به زحمت می شه پیداشون کرد، مثل همیشه مشمئزکننده، غیر قابل تحمل و بی شعور
(مثلاً سکانسهای مهمانی عروسی یا سکانسهای دوستی علی با معتادان) همچنین با خیلی
از کارهای قبلی داریوش که در آن حقد و کینه به سنت جایی خودش را نمایش می ده از
جمله در فحاشیهای سیاسی، فرقی نداشت. حالا بگیم
فرقش با بقیه کارهاش چیه. کارهای قبلی (بویژه بعد از انقلاب) از شدت تصنع قابل
تحمل نبودند و اینکار از شدت تصنع به علاوه فراموش کردن ابتدایی ترین اصول
کارگردانی. (که حوصله توضیح دادنشون را ندارم، ببخشید!) بله در مورد استاد
مهرجویی صحبت می کنیم! ابتدایی ترین اصول فیلمنامه یا کارگردانی فراموش شده. می
دونید چرا؟ نگاهی به اطراف بیندازید و فیلمهایی را که در گیشه موفق است نگاه کنید.
کدام لایق عنوان فیلم است؟ آتش بس؟ اخراجیها؟... بله گیشا در ایران قوانین مریضی
پیدا کرده، چون سینما مریض است. روش پخت فیلم راحته: بازیگر بریز! هر چی بیشتر
بهتر! رادان، گلشیفته، رایگان، پورشیرازی حتی اگر چند صحنه باشه. مهم نیست که هیچ
قاعده ای را رعایت نکردی، فقط یه جُنگ بساز (مثل اخراجیها) یا نه یه کلیپ بساز با
یه خواننده پر حرف و حدیث، بعد وسطِ کلیپ چند تا سوپر استار بیار (بهرام خوبه چون
پز روشنفکری داره، گلی هم که عالیه! اِندِ بروزِ احساسات!) به سوپراستار ها بگو
بزنند به سیمِ آخر! بقیه بازیگرها هم که به عشق استاد می یان! حالا مونتاژ کن بره پی
کارش! گور پدر هر چی تماشاچی چیز نفهم! مگه قراره تماشاچی بیاد سینما؟ وسط ناهار و
شام یه نگاهی به مونیتور می کنند! هر چی هم می خوای فحش به این و اون بذار لاش تا
پزِ روشنفکریت فراموش نشه! خانمهای خانه دار، فیلم شما آماده شد: بفرمایید!
سلام
از اینکه مدتی تاخیر ایجاد شد در آپ، شرمنده! ان شاء الله سال نوی همه مبارک باشد! پر از نوآوری و شکوفایی! بزودی مطالب را شروع می کنم. در ضمن آقا مجید من نظری ازت ندیدم! به صورن خصوصی نفرستی، خودبخود تایید می شه. |
|