تبليغاتX
قلمدان
سلام
شرمنده كه در نوشتن مطلب تاخير حاصل شد.
گرفتاري زياد بود.
مدتي لازم بود تا خون...
+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/03/21ساعت 12:2  توسط سید مهدی ناظمی  | 
اولين قسمت مجموعه كارآگاهان پخش شد. مشاهده تفاوت بازي مهدي هاشمي در نقش اول اين سريال با نقش اول سريال روزگار قريب، از يك طرف و ميزان جذابيت و ارزش پوآرو كه يك سريال تكراري است با اين سريال پرهيمنه ايراني باعث شد اين چند سطر را سياه كنم.
مجموعه كارآگاهان همه آنچه را كه رقباي قويترش يعني: روياي شيرين (ساخته شده توسط اسپانسر)، سرنوشت، شهريار و... دارند در خود دارد. شخصيتهايي تصنعي و مريخي، داستاني كسل كننده و بي معنا، دكوپاژي عجولانه و سهل انگارانه، ديالوگهاي پرت و پلا و... همه در راستاي دو هدف مهم،يعني خرد كردن اعصاب مخاطب و مسخره كردن مديران رسانه ملي رقابت مي كنند. البته در اين ميان هر يك مزيتهايي نسبت به ديگري دارد. كمال تبريزي، مثل هميشه باادعاهايي كه گوش فلك را پر مي كند، فرهنگ ايراني را مسخره مي كند؛ روياي شيرين كارنابلدي شديد خود را در پشت سخنان اروتيك و وقيح مخفي مي كند و سرنوشت اميدوار است با چند بازيگر معتبر تا حدي خود را قابل تحمل جلوه گر سازد.
پوآرو يا اكثر سريالهاي تكراري و غير تكراري خارجي كه اين روزها از تلويزيون پخش مي شود دو مساله را به خوبي نشان مي دهد: نخست اينكه سازنده به مخاطب عميقاً احترام مي گذارد و تمام تلاشش را براي ساخت يك اثر قوي و جذاب بكار مي گيرد. دوم اينكه به فرهنگ كشور توليد كننده خود، احترام مي گذارد و به هيچ وجه مخاطب را با نقض اخلاقيات آن كشور آزار نمي دهد تا بعداً مديران رسانه هاي آن كشورها مجبور شوند معذرت خواهي كنند يا حتي بدتر، بگويند كه اينها حقايق جامعه است ديگه!
روزگار قريب شرط اول را تا حدي برآورده كرده است. مردم پاي تلويزيون مي نشينند و سريال را تماشا مي كنند و احساس مي كنند با آدمهاي ايراني ملموسي مواجه هستند و از همه مهمتر احساس اعصاب خردي نمي كنند. از اين حيث بايد به كارگردان مرحبا گفت. ولي شرط دوم را كيانوش خان فراموش كرده است و آن عبارتست از احترام به فرهنگ ايراني. سريال از هر فرصتي براي تحقير فرهنگ سنتي و ترويج فرنگي مآبي و تحسين پهلوي در برابر قاجار استفاده مي كند. بيشك نسل جديد با اين نوع محصولات روز افزون كه هيچ نقد جدي و خاصي به عصر پهلوي در خود ندارد، محق هستند سوال كنند كه چرا انقلاب كرديد و آن حكومت متجدد را برانداختيد؟

+ نوشته شده در  شنبه 1387/02/28ساعت 11:24  توسط سید مهدی ناظمی  | 
دوستان عزيز از جمله عباس آقا و علي آقا!
بابا نظرات شمااگر ايراد داشت خودم سانسورش مي كنم!
بي زحمت عمومي بفرستيد تا امكان روبرو شدن بيشتر نظرات فراهم شود!
ممنون.
+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/02/24ساعت 15:50  توسط سید مهدی ناظمی  | 
اين متن را كساني بخوانند كه حداقلي از اطلاعات را در مورد چارچوب سياسي نظام جمهوري اسلامي بدانند.
براي من كه قبلاً يك سري اطلاعاتي از استدلالهاي شوراي محترم نگهبان در برابر قوانين مصوب مجلس يا اظهار نظر در مورد صلاحيت نامزدهاي مختلف داشتم، اظهارات اخير آقاي كدخدايي خيلي هم عجيب نبود. بويژه كه مشابه اين اظهارات وموضع گيريها در چند ساله اخير توسط اعضاي محترم اين شورا تكرار شده. متن سوال خبرنگار روزنامه جام جم و پاسخ سخنگوي محترم شوراي نگهبان را ببينيد:
س: منظور شما از اينكه مجلس نبايد در قانونگذاري بحث انتخابات اختيار تام داشته باشد، چيست؟
ج: از جهت قانوني مجلس طبق قانون اساسي قاونوگذار است، اما بهتر است در خصوص بحث انتخابات سياستهايي چون اصل44 قانون اساسي اجرا شود. چون مجلس براي قانون انتخابات ذي نفع محسوب مي شود، ما بايد مكانيزم و ساز و كاري را طراحي كنيم كه از تغييرات پي در پي و مقطعي قانون انتخابات جلوگيري شود؛ ولي اگر چنين كاري صورت نگيرد، همين وضعيتي كه شاهد آن هستيم رخ مي دهد. .... .
س: اين مرجع چه كسي مي تواند باشد؟
ج: اگر نگاهي به سياستهاي اصل 44 قانون اساسي كنيم، مي بينيم رهبر معظم انقلاب اختيارات آن را به مجمع تشخيص واگذار كردند و بعد به مجلس براي بررسي فرستاده شده است. ...
دقت داشته باشيم كه اين اظهارات توسط سخنگوي شوراي نگهبان (كه عضو حقوقدان اين شوراست) بيان مي گردد. منظور هم هيچ نوع تغييري در قانون اساسي نيست و با همين قانون اساسي و اختيارات و وظايف كنوني قوا، آن اظهارات را ارزيابي كنيد.
+ نوشته شده در  شنبه 1387/02/21ساعت 13:53  توسط سید مهدی ناظمی  | 
آقاي ضرغامي، رئيس رسانه ملي، ديروز در سخنراني خود در همايش افق رسانه اعلام كردند: نوآوري بدون انتقاد پذيري ممكن نيست. اين حرف بسيار مهم و قابل توجه است.
اما من فكر مي كنم كه اگر در دستگاههاي مختلف كه هريك انبوهي از شعارهاي مختلف (و البته ارزشمند و خوب) را نصب العين خود قرار مي دهند، يك كار كوچك مي كردند، اوضاع خيلي بهتر از اين مي گشت. آن كار كوچك، اين است كه قبل از تحقق بخشيدن به آن شعارها در كل جامعه (كه معمولاً زور زيادي مي خواهد و كسي هم موفق نمي شود) ابتدا آنرا در دستگاههاي ذي ربط خود محقق مي كردند.
مثلاً كسي كه ادعاي عدالت طلبي و مقابله با باندبازي دارد از اتاق خود، اداره خود، احزاب حامي خود و... شروع مي كرد. كسي كه ادعاي كار علمي و كارشناسي دارد، آنرا در اداره جلساتي كه رئيس آن است يا دبيرخانه اي كه مدير آن است عملي مي كرد. كسي كه ادعاي تسليم شرع بودن و مستند و منطقي برخورد كردن دارد اول آنرا در عزل و نصب هاي خود نشان مي داد.
بالاخره كسي كه ادعاي نقدپذيري و چندصدايي و آزادانديشي وي گوش فلك را پر كرده است، قبل از اينكه آنرا در مردم نهادينه كند، در عملكرد خود و برخوردهايي كه با مديران ذي ربط و منتقدين رسانه ملي -كه همگي ممنوع التصوير هستند- دارد نشان بدهد.
اگر روزي رسانه ملي دست از حركات ديپلماتيك بردارد و نقد پذيري و نظارت پذيري خود را نشان دهد من مي توانم نظر مذكور آن عزيز را بهتر قبول كنم.
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/02/18ساعت 11:4  توسط سید مهدی ناظمی  | 
در ديدار اخير رهبري با دانشجويان استان فارس مطالب ارزنده اي گفته شد. قسمتهايي كه براي من مهم بود زياد در روزنامه ها انعكاس پيدا نكرد. براي تكميل بحث قبلي كه در مورد رهبري داشتيم، قوياً و مصرانه پيشنهاد مي كنم همه دوستان متن كامل اين سخنان را يه جوري پيدا كنند و بخوانند. توجه دادن به وظيفه تحقيق و تامل در دانشگاهيان سخن مهمي بود كه بيان شد. رد الگوي پيشرفت غربي و اذعان به فقدان الگوي حاضر و آماده اسلامي، هم ديگر سخن مهم بود. توجه دادن به اصول و ذات عدالت به جاي سرگرم شدن به مصاديقي كه معلوم نيست چقدر مهم باشد هم بسيار قابل توجه بود. بويژه كه به نظر مي رسيد ايشان صراحتاً عملكرد جوانان در مورد اين موضوع را نقد كردند. اميدوارم خداوند به ما توفيق بيشتر بدهد.
يا علي
+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/02/15ساعت 10:35  توسط سید مهدی ناظمی  | 
اين عكس را سايت تابناك تهيه كرده است كه براي يادآوري مجدد مصيبت از دست دادن يكي از فرماندهان رشيد اسلام، تقديم مي كنيم.




+ نوشته شده در  شنبه 1387/02/14ساعت 15:5  توسط سید مهدی ناظمی  | 
كساني كه فكر مي كنند اين مطلب در مورد سينماست مي توانند تشريف ببرند!
حالا بقيه گوش كنند: كساني كه ادعاي تبعيت از رهبري نظام دارند، معمولاً با بحران زاويه داشتن نظري و عملي از ايشان روبرو هستند. من سه جور زاويه را تشخيص مي دهم.
1- نخست زاويه بدي است. زماني است كه رهبري بايد و نبايدهاي مشخصي دارد. مثلاً مي گويد در انتخابات به كسي توهين نكنيد. وظايف دانشجو چنين و چنان است و... معمولاً عمل كردن به اين بايد و نبايدها كمي سخت است البته!
2- دومي خوب است. آنجاييست كه ايشان كاري انجام مي دهند يا حرفي مي زنند بر اساس وظايف خاصي كه رهبري نظام بر عهد دارد. مثلاً ممكن است به معيشت يك هنرمند نه چندان خوبي رسيدگي كند. بويژه زماني كه از يك مسوول حكومتي به خاطر زحماتش تشكر ميكند. اين تشكر دليل بر بي نقص بودن وي نيست. چه بسا همان مسوول بايد توسط افراد ديگري نقد شود.
3- نه خوب است و نه بد و نه زشت و نه زيبا. معمولاً به افرادي برمي گردد كه تخصص خاصي دارند. مثلاً من يك نظراتي براي اقتصاد كشور پيدا كرده ام و آنرا بيان هم مي كنم. اينكه در گذشته يا آينده نظرات رهبري در تضاد با اين نظرات باشد هيچ ايرادي ندارد. چون من بايد كار تخصصي خود را انجام دهم و نتيجه آن را در اختيار صاحب نظران و تصميم گيرندگان (از جمله رهبري) قرار دهم. اينكه چه تصميمي گرفته شود، بحث ديگري است.
از اينكه مطلبم باز هم سياسي شد، از همه از جمله آقا سيد عذر مي خواهم.
 
+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/02/09ساعت 13:54  توسط سید مهدی ناظمی  | 

چند شب پیش، به اتفاق خانواده به سینما آزادی رفتم. رفتن به این سینما -که برخی معتقدند از مدرن ترین سینماهای منطقه است- و بعد صحبت با یکی از دوستان من را تشویق کرد، مطلبی بنویسم. البته من هم مثل هر کس دیگری وقتی می بینم شهرداری تهران بی وقفه و علیرغم همه مشکلات در حال تلاش و سازندگی است و هر روز پروژه جدیدی را که بعضاً سالها مسکوت مانده، افتتاح می کند، شاد می شوم. اما الان قصد ندارم در مورد شهرداری و عملکردش بحثی داشته باشم.

سخنی که مایلم در مورد آن همفکری داشته باشیم، موضوع همیشگی ارتباط قالب و محتواست. موضوعی که فکر کنم هر چی در موردش بحث بشه باز هم کمِه. خدا بیامرزد پستمن، جامعه شناس آمریکایی را که در این موضوع در یکی از آخرین کتابهایش که گمان نمی کنم به این زودی ترجمه شود- حرفهای بسیار تامل برانگیزی زد. از مقدمات می کاهم. به این چند تا نکته فکر کنید و نظرتان را بگویید:

1- به نظر می رسد، قالبها و ساختارهای مدرن جامعه ما به مرور محتوای خاصی را تحمیل فضای فرهنگی می کند. رسانه های تصویری، اینترنت، ژورنالیسم و هر ساختمان فیزیکی مدرنی که در آن کاری فرهنگی انجام می شود را تصور کنید. کمابیش این مساله در همه موارد صادق است. جای دور نرویم. به دانشگاهها نگاه کنید: چه می خواهیم و چه می شود؟!

2- معمولاً اصلی ترین شاخصه توسعه فرهنگی، توسعه کمّی فضاهای فرهنگی بیان می گردد. به نظر من این شاخص درست است. برای کسی که به دنبال مدرنیزاسیون است، توسعه فضاهای فرهنگی مدرن، خودبخود منظورش را تحصیل می کند. بله هر کسی با اندکی تامل در می یابد که در سینما می توان فیلم نشان داد. اگر سینما ساختی نمی توانی در آن تعزیه نشان دهی. بین سینما و فیلم و مدرسه فیلمسازی و... ارتباطی ارگانیک وجود دارد.

3- اگر به دنبال حرکت فرهنگی دیگری هستیم، ساخت و ساز مدرن، هرچند شاید یک جزء مفید باشد ولی هیچگاه ما را به مقاصد فرهنگی خود نمی رساند. دقت کنیم، در سینماها و تئاترها و ... چقدر محصول فرهنگی نسبتاً مطلوب تولید می گردد؟ فرهنگ را باید با اکثریتها شناخت نه با اقلیتها! فرهنگ حاکم بر کتاب با فرهنگ حاکم بر نشریات تفاوت دارد و این هر دو با سینما و هر سه با اینترنت و...

4- باید برای هزینه های فرهنگی کمال دقت را کرد تا فریب شاخصهای متعارف را نخورد و هزینه های کلان برای ظرفیت سازیهایی نکرد که از قبل معلوم است باید چگونه پر شود. هزینه کردن در بخشهای تولیدی فرهنگ، با هر منطقی سازگارتر است و برای کسانی که دیدگاههای خاص دارند، امکان تاثیرگذاری واقعی را فراهم می کند.

5- امیدوارم از این مطلب سوء استفاده سیاسی نشود. همانطور که گفتم من عملکرد شهرداری را تحسین می کنم (عملکرد بهتر از عمل نَکرد است و رفتن نصف، بهتر از هیچ جا رفتن) فقط خواستم اندیشه ای را به اقتراح بگذارم. والسلام   

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/02/04ساعت 11:22  توسط سید مهدی ناظمی  | 

مرد هزار چهره را امسال خیلیها دیدند... فرار نکنید! قصد نقدش را ندارم! اِ، مگه بچه شدید؟! می دونید نکته خاصی نداشت که بخواهیم نقدش کنیم. همون سبک و سیاق همیشگی، یه طرحه جذاب اولیه، شروع خوب، ادامه با دست انداز، پایان افتضاح! مهران از وقتی با تیم روشنفکرمآب قاسم خانی (از زمان مجموعه شبهای برره) آشنا شد، مراحل جدیدی را در کارش تجربه کرد. البته اگه تا صد سال دیگه هم کار کنه، سریال ساز یا فیلمساز ازش در نمی یاد. مهران جُنگ سازه. به همین هم بسنده کرده. خوبه. بویژه که خیلی هم حرف نمی زند و ادعا نمی کند. اما از حق نگذریم این سری چند تا خوبی داشت. اول اینکه در حد سیاه مشق، چند تا کار فنی در تدوین و کارگردانی داشت. دوم اینکه در غیاب ستاره های همیشگی (رضویان، شفیعی جم)، زحمت کشید و بازیگر ریخت تو کار تا کمی جذابیت را بالا ببره. سوم اینکه علیرغم همون تیم کرمدار نویسندگی، زیاد تیکه بارمون نکرد و پاش را از گلیمش درازتر نکرد. چیزهایی هم که در مورد پیامکها بهش نسبت می دهند، ربطی به کار او ندارد، شک نکنید.

اما به هر حال مهران تا مشکل همیشگی خودش را حل نکند، از این فراتر نمی رود. مشکلی که اجازه نمی دهد او کارگردانی کند، فیلمنامه بنویسد، و مردم از اول تا آخر کارش را راحت ببینند. مازوخیسم. نه اشتباه نکردید. جذابیت آثار مدیری در مازوخیسم آن است. شما باید از آزرده و نابود شدن شخصیتی که با وی همذات پنداری می کنید، لذت ببرید. این بجای اینکه مردم را سرحال کند، بیشتر اعصاب خرد می کند (هرچند کمی هم بخندند) حال این شخص چه مرد هزار چهره، یا خان بازنشسته مظفر یا پسرش باشد یا فرهاد یا کیانوش و... . مهران باید برای این بیماری آثارش فکری کند. امیدوارم!

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/01/28ساعت 10:15  توسط سید مهدی ناظمی  |