|
باسمه تعالی
دیروز به ذهنم خطور کرد که برای به روز کردن سالانه(!) وبلاگ روزانه خویش، مطلبی را در چند سطر برای یکی دو نفری که احتمالاً خواننده آن باشند، بنویسم. اما امروز صبح متوجه شدم که نه حس آن را دارم و نه زیاد یادم مانده که چه می خواستم بنویسم! باری، در مطلب قبلی در مورد از دست دادن مرحوم بهجت هشدار داده بودم، چند صباحی نگذشت که وقایعی تلخ در کشور رخ داد که آبروی ایران و انقلاب اسلامی را در خارج و داخل، نزد دوست و دشمن خدشه دار کرد و هشدار به آینده ای تلخ داد. البته متأسفانه بسیاری از دوستان من این تلخی ها را مقدمه شیرینی می دانند. آنها معتقدند که بر ملاشدن نفاق بود که این اتفاقات را رقم زد. من مخالف این نظرات هستم و اجمالاً معتقدم که این وقایع تجلی بی تقوایی، بی اخلاقی، سستی های نظری و عملی خواص و عوام کشورمان بود و نکات مثبت اندکی هم اگر داشت، در آینده ای که شاید چندین سال به طول انجامد، در سایه فجایعی دیگر پنهان خواهد شد. اساساً این دیدگاه که هر چه بدی ها بیشتر شود، شفافیت ها بیشتر شده و در نتیجه به روشن شدن حق و قرب به حق کمک کرده ایم، (هر چند کاملاً هم غلط نیست) اما در واقع تفکری شبه اشعری است و در تضاد با لب نگاه اسلام و انقلاب اسلامی است. برخی هم دوست دارند بگویند نگاه انجمن حجتیه ای. به هر حال در شرایط کنونی که چندان فضا برای نقد کامل و مناسب این وقایع فراهم نیست و در شرایطی که من روز بروز از دست دادن اولیاء الهی و افزایش معاصی را می بینم، تنها مایلم خودم و خواننده را دعوت کنم که در فرصت ماه مبارک رمضان، کمی در خود اندیشه کنیم، شاید دقایقی اندیشه کردن در اینکه چه هستیم و به کدام مسیر می رویم برخی از ما را از سالها عبادت بهتر باشد. والسلام امیدوارم عذر من را از تاخیر یکساله در بروز کردن روز(!) نوشته هایم بپذیرید! البته الان هم نمی توانم بروز رسانه را ادامه دهم. ان شاء الله از تیر ماه مجدداً آغاز خواهم نمود! فقط خواستم به همه سلامی عرض کرده باشم.
اما بعد؛ در شرایطی که اکثر بچه مذهبی ها مشغول ضد و خوردهای سیاسی بودند، خبر ناگهانی رحلت ولی خدا را شنیدیم. این رفتن ها را باید جدی گرفت. اولیاء الله روز به روز کمتر می شوند ما نیز خمی به ابرو نمی آوریم. حقیقتاً سنخیت خود را با این جماعت از دست داده ایم. امیرالمومنین(ع) نیز در چنین شرایطی از بین مردم رفت. هیچ کس گمان نمی برد. همه مشغول مشغله های خویش و غافل از حقایق حقیقی بودند. رفتن بهجت العرفا را درک نمی کنیم که چیست و شاید هم خرده ای نتوان گرفت. می ترسم روزی در شرایطی که در مجادلات بی ثمر خویش غوطه می خوریم، رفتنهای دیگری را تجربه کنیم که دیگر نتوانیم جبران آن را به چیزی بکنیم. همیشه بزرگان بی سر و صدا می روند و بسیاری از اوقات زمانی می روند که خلایق دیگر مهیای بهره بردن از ایشان نیستند. خداوند نعمتی را که پامال شود ارزانی نمی کند. سلام
شرمنده كه در نوشتن مطلب تاخير حاصل شد. گرفتاري زياد بود. مدتي لازم بود تا خون...
اولين قسمت مجموعه كارآگاهان پخش شد. مشاهده تفاوت بازي مهدي هاشمي در نقش اول اين سريال با نقش اول سريال روزگار قريب، از يك طرف و ميزان جذابيت و ارزش پوآرو كه يك سريال تكراري است با اين سريال پرهيمنه ايراني باعث شد اين چند سطر را سياه كنم.
مجموعه كارآگاهان همه آنچه را كه رقباي قويترش يعني: روياي شيرين (ساخته شده توسط اسپانسر)، سرنوشت، شهريار و... دارند در خود دارد. شخصيتهايي تصنعي و مريخي، داستاني كسل كننده و بي معنا، دكوپاژي عجولانه و سهل انگارانه، ديالوگهاي پرت و پلا و... همه در راستاي دو هدف مهم،يعني خرد كردن اعصاب مخاطب و مسخره كردن مديران رسانه ملي رقابت مي كنند. البته در اين ميان هر يك مزيتهايي نسبت به ديگري دارد. كمال تبريزي، مثل هميشه باادعاهايي كه گوش فلك را پر مي كند، فرهنگ ايراني را مسخره مي كند؛ روياي شيرين كارنابلدي شديد خود را در پشت سخنان اروتيك و وقيح مخفي مي كند و سرنوشت اميدوار است با چند بازيگر معتبر تا حدي خود را قابل تحمل جلوه گر سازد. پوآرو يا اكثر سريالهاي تكراري و غير تكراري خارجي كه اين روزها از تلويزيون پخش مي شود دو مساله را به خوبي نشان مي دهد: نخست اينكه سازنده به مخاطب عميقاً احترام مي گذارد و تمام تلاشش را براي ساخت يك اثر قوي و جذاب بكار مي گيرد. دوم اينكه به فرهنگ كشور توليد كننده خود، احترام مي گذارد و به هيچ وجه مخاطب را با نقض اخلاقيات آن كشور آزار نمي دهد تا بعداً مديران رسانه هاي آن كشورها مجبور شوند معذرت خواهي كنند يا حتي بدتر، بگويند كه اينها حقايق جامعه است ديگه! روزگار قريب شرط اول را تا حدي برآورده كرده است. مردم پاي تلويزيون مي نشينند و سريال را تماشا مي كنند و احساس مي كنند با آدمهاي ايراني ملموسي مواجه هستند و از همه مهمتر احساس اعصاب خردي نمي كنند. از اين حيث بايد به كارگردان مرحبا گفت. ولي شرط دوم را كيانوش خان فراموش كرده است و آن عبارتست از احترام به فرهنگ ايراني. سريال از هر فرصتي براي تحقير فرهنگ سنتي و ترويج فرنگي مآبي و تحسين پهلوي در برابر قاجار استفاده مي كند. بيشك نسل جديد با اين نوع محصولات روز افزون كه هيچ نقد جدي و خاصي به عصر پهلوي در خود ندارد، محق هستند سوال كنند كه چرا انقلاب كرديد و آن حكومت متجدد را برانداختيد؟ دوستان عزيز از جمله عباس آقا و علي آقا!
بابا نظرات شمااگر ايراد داشت خودم سانسورش مي كنم! بي زحمت عمومي بفرستيد تا امكان روبرو شدن بيشتر نظرات فراهم شود! ممنون.
اين متن را كساني بخوانند كه حداقلي از اطلاعات را در مورد چارچوب سياسي نظام جمهوري اسلامي بدانند.
براي من كه قبلاً يك سري اطلاعاتي از استدلالهاي شوراي محترم نگهبان در برابر قوانين مصوب مجلس يا اظهار نظر در مورد صلاحيت نامزدهاي مختلف داشتم، اظهارات اخير آقاي كدخدايي خيلي هم عجيب نبود. بويژه كه مشابه اين اظهارات وموضع گيريها در چند ساله اخير توسط اعضاي محترم اين شورا تكرار شده. متن سوال خبرنگار روزنامه جام جم و پاسخ سخنگوي محترم شوراي نگهبان را ببينيد: س: منظور شما از اينكه مجلس نبايد در قانونگذاري بحث انتخابات اختيار تام داشته باشد، چيست؟ ج: از جهت قانوني مجلس طبق قانون اساسي قاونوگذار است، اما بهتر است در خصوص بحث انتخابات سياستهايي چون اصل44 قانون اساسي اجرا شود. چون مجلس براي قانون انتخابات ذي نفع محسوب مي شود، ما بايد مكانيزم و ساز و كاري را طراحي كنيم كه از تغييرات پي در پي و مقطعي قانون انتخابات جلوگيري شود؛ ولي اگر چنين كاري صورت نگيرد، همين وضعيتي كه شاهد آن هستيم رخ مي دهد. .... . س: اين مرجع چه كسي مي تواند باشد؟ ج: اگر نگاهي به سياستهاي اصل 44 قانون اساسي كنيم، مي بينيم رهبر معظم انقلاب اختيارات آن را به مجمع تشخيص واگذار كردند و بعد به مجلس براي بررسي فرستاده شده است. ... دقت داشته باشيم كه اين اظهارات توسط سخنگوي شوراي نگهبان (كه عضو حقوقدان اين شوراست) بيان مي گردد. منظور هم هيچ نوع تغييري در قانون اساسي نيست و با همين قانون اساسي و اختيارات و وظايف كنوني قوا، آن اظهارات را ارزيابي كنيد.
آقاي ضرغامي، رئيس رسانه ملي، ديروز در سخنراني خود در همايش افق رسانه اعلام كردند: نوآوري بدون انتقاد پذيري ممكن نيست. اين حرف بسيار مهم و قابل توجه است.
اما من فكر مي كنم كه اگر در دستگاههاي مختلف كه هريك انبوهي از شعارهاي مختلف (و البته ارزشمند و خوب) را نصب العين خود قرار مي دهند، يك كار كوچك مي كردند، اوضاع خيلي بهتر از اين مي گشت. آن كار كوچك، اين است كه قبل از تحقق بخشيدن به آن شعارها در كل جامعه (كه معمولاً زور زيادي مي خواهد و كسي هم موفق نمي شود) ابتدا آنرا در دستگاههاي ذي ربط خود محقق مي كردند. مثلاً كسي كه ادعاي عدالت طلبي و مقابله با باندبازي دارد از اتاق خود، اداره خود، احزاب حامي خود و... شروع مي كرد. كسي كه ادعاي كار علمي و كارشناسي دارد، آنرا در اداره جلساتي كه رئيس آن است يا دبيرخانه اي كه مدير آن است عملي مي كرد. كسي كه ادعاي تسليم شرع بودن و مستند و منطقي برخورد كردن دارد اول آنرا در عزل و نصب هاي خود نشان مي داد. بالاخره كسي كه ادعاي نقدپذيري و چندصدايي و آزادانديشي وي گوش فلك را پر كرده است، قبل از اينكه آنرا در مردم نهادينه كند، در عملكرد خود و برخوردهايي كه با مديران ذي ربط و منتقدين رسانه ملي -كه همگي ممنوع التصوير هستند- دارد نشان بدهد. اگر روزي رسانه ملي دست از حركات ديپلماتيك بردارد و نقد پذيري و نظارت پذيري خود را نشان دهد من مي توانم نظر مذكور آن عزيز را بهتر قبول كنم.
در ديدار اخير رهبري با دانشجويان استان فارس مطالب ارزنده اي گفته شد. قسمتهايي كه براي من مهم بود زياد در روزنامه ها انعكاس پيدا نكرد. براي تكميل بحث قبلي كه در مورد رهبري داشتيم، قوياً و مصرانه پيشنهاد مي كنم همه دوستان متن كامل اين سخنان را يه جوري پيدا كنند و بخوانند. توجه دادن به وظيفه تحقيق و تامل در دانشگاهيان سخن مهمي بود كه بيان شد. رد الگوي پيشرفت غربي و اذعان به فقدان الگوي حاضر و آماده اسلامي، هم ديگر سخن مهم بود. توجه دادن به اصول و ذات عدالت به جاي سرگرم شدن به مصاديقي كه معلوم نيست چقدر مهم باشد هم بسيار قابل توجه بود. بويژه كه به نظر مي رسيد ايشان صراحتاً عملكرد جوانان در مورد اين موضوع را نقد كردند. اميدوارم خداوند به ما توفيق بيشتر بدهد.
يا علي
اين عكس را سايت تابناك تهيه كرده است كه براي يادآوري مجدد مصيبت از دست دادن يكي از فرماندهان رشيد اسلام، تقديم مي كنيم.
![]()
كساني كه فكر مي كنند اين مطلب در مورد سينماست مي توانند تشريف ببرند!
حالا بقيه گوش كنند: كساني كه ادعاي تبعيت از رهبري نظام دارند، معمولاً با بحران زاويه داشتن نظري و عملي از ايشان روبرو هستند. من سه جور زاويه را تشخيص مي دهم. 1- نخست زاويه بدي است. زماني است كه رهبري بايد و نبايدهاي مشخصي دارد. مثلاً مي گويد در انتخابات به كسي توهين نكنيد. وظايف دانشجو چنين و چنان است و... معمولاً عمل كردن به اين بايد و نبايدها كمي سخت است البته! 2- دومي خوب است. آنجاييست كه ايشان كاري انجام مي دهند يا حرفي مي زنند بر اساس وظايف خاصي كه رهبري نظام بر عهد دارد. مثلاً ممكن است به معيشت يك هنرمند نه چندان خوبي رسيدگي كند. بويژه زماني كه از يك مسوول حكومتي به خاطر زحماتش تشكر ميكند. اين تشكر دليل بر بي نقص بودن وي نيست. چه بسا همان مسوول بايد توسط افراد ديگري نقد شود. 3- نه خوب است و نه بد و نه زشت و نه زيبا. معمولاً به افرادي برمي گردد كه تخصص خاصي دارند. مثلاً من يك نظراتي براي اقتصاد كشور پيدا كرده ام و آنرا بيان هم مي كنم. اينكه در گذشته يا آينده نظرات رهبري در تضاد با اين نظرات باشد هيچ ايرادي ندارد. چون من بايد كار تخصصي خود را انجام دهم و نتيجه آن را در اختيار صاحب نظران و تصميم گيرندگان (از جمله رهبري) قرار دهم. اينكه چه تصميمي گرفته شود، بحث ديگري است. از اينكه مطلبم باز هم سياسي شد، از همه از جمله آقا سيد عذر مي خواهم. |
|